نمی تونی دووم بییاری نرو
تو هم مثل من تو غصه کم میاری نرو آه نرو نرو
تو هم می پوسی می میری بی من نرو
تو هم طاعون غم می گیری بی من نرو آه نرو
نرو............نرو
تو که می دونی بی تو تو بی من یعنی حسرت
تو که می دونی بی جواب میمونه عشق عادت
تو که می دونی کم می شم تو که می دونی کم می شی
تو که میدونی هم آغوش غم می شی نرو
آه نرو
شعر از رضا صادقی
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/09/29ساعت
0:13 AM  توسط محمد
|
اگر بهترين دوست نيستی لااقل بهترين دشمنم باش
اگر غمخوارم نيستی لااقل بزرگترين غمم باش
هرچه هستی هميشه بهترين باش
چون بهترينها هميشه در ياد خواهند ماند
پس در بدترين خاطراتم ٬ بهترين باش
+ نوشته شده در یکشنبه
1384/09/27ساعت
11:13 PM  توسط محمد
|

منم لیلا
نه آن لیلای بی همتا
که ازمجنون بشد افسانه دنیا
که من لیلای پردردم
خودم افسانه می گردم
منم لیلا
نه آن لیلای بی مجنون
که کرد او قلب یارش خون
که من لیلای مجنونم
خودم دیوانه می گردم
منم لیلا
نه آن لیلای بی محرم
که شد بی یاروبی همدم
که من لیلای چون کوهم
خودم غمخانه می گردم .......
+ نوشته شده در جمعه
1384/09/25ساعت
9:20 PM  توسط محمد
|



عشق يعنی سوز نی ، آه شبان 
عشق يعنی معنی رنگين کمان
عشق يعنی شاعری دل سوخته
عشق يعنی آتشی افروخته
عشق يعنی با گلی گفتن سخن
عشق يعنی خون لاله بر چمن
عشق يعنی شعله بر خرمن زدن
عشق يعنی رسم دل بر هم زدن
عشق يعنی يک تيمّم، يک نماز
عشق يعنی عالمی راز و نياز
عشق يعنی با ...
+ نوشته شده در جمعه
1384/09/25ساعت
9:18 PM  توسط محمد
|
________**I**___________****I*** _______
______LOVE*LOVE________LOVE***LOVE _____
_____LOVE****LOVE_____LOVE*****LOVE ____
_____LOVE******LOVE___LOVE*****LOVE ____
_____LOVE*******LOVE_LOVE******LOVE ____
______LOVE*********LOVE*******LOVE _____
_______LOVE******************LOVE ______
_________LOVE**(I-LOVE-YOU)*LOVE _______
____________LOVE***********LOVE ________
_______________LOVE******LOVE __________
_________________LOVE**LOVE ____________
__________________LOVELOVE _____________
___________________**U** _______________
___________________**** ________________
___________________** __________________
___________________* ___________________
زمان رهای و ازادگی رسیده........ ا
با تشکر از تمامی دوستانی که به وبم مرتب سر میزنند
..بلک من..
+ نوشته شده در جمعه
1384/09/25ساعت
9:17 PM  توسط محمد
|
" امشب میان خش خش پاییز پرسه می زنم چشمهای تو را تو را که دیگر نیستی
اما یادم باشد که هنگام بازگشت شانه هایم را جا بگذارم شاید یک روز غرور چشمهایت بشکند در همین جا"
" میان آبی چشمهای تو قایقی شده بودم و گاهگاهی به آب می زدم مروارید می گرفتم آن روز به ناگاه دریا طوفانی شد موج شد خرابم کرد و صدفها همه خندیدند
+ نوشته شده در جمعه
1384/09/25ساعت
9:14 PM  توسط محمد
|

" زندگی "
از زندگی آموختم که به هر نگاهی دل نبندم 
که همه ی نگاهها پیام آور عشق نیستند
که همه ی نگاهها معنی دوست داشتن نمی دهند
که همه ی نگاهها بی ریا نیستند
چه سخت است به یک بیهوده دل بستن
+ نوشته شده در جمعه
1384/09/25ساعت
9:12 PM  توسط محمد
|
گمان نمی کنم
اين چشمها
تحمل اين همه نگاه را داشته باشند
حالا شما آينه برداشته ايد که چه؟
حالا جوابشان بماند
سوالشان را چرا از من؟
اين چند علامت سوال
خودشان هم نمی دانند
که چطور پشت سر هم؟
***
سوالی شده ام
که خودم هم نمی توانم جوابم را بدهم؟
+ نوشته شده در جمعه
1384/09/25ساعت
7:34 PM  توسط محمد
|
تن جمله دهان، خيره به آن ساغر نوشم
يك جرعه مگر زان دهن تنگ بنوشم
دارم چه نثاري كه به پاي تو گذارم
اين شعر كه سر ميرود از كلك خموشم
تو ساغري و جاي تو در بزم شهان است
من خمره جوشنده تو را حلقه به گوشم
يك جرعه از آن باده به جمشيد نبخشم
يك برگ از آن لاله به گلشن نفروشم
تا زلف تو بر دوش تو در شعبدهبازي است
من شاعر دلباخته خانه به دوشم
خاموش چو درياي پس از خفتن مدم
غرقابم اگر از سر غيرت نخروشم
سر نا كششي نيست از آن سو وليكن
وابسته عشقم نتوانم كه نكوشم
+ نوشته شده در جمعه
1384/09/25ساعت
7:32 PM  توسط محمد
|
چرا وقتی میخوایم بریم تو رویا، وقتی
میخوایم گریه کنیم، وقتی میخوایم فکر
کنیم، وقتی میخوایم تصور کنیم، وقتی
میخوایم کسی رو بوس کنیم، چشمامون رو
میبندیم؟ این به این دلیله که قشنگترین
چیزهای تو دنیا قابل دیدن نیست.
+ نوشته شده در جمعه
1384/09/25ساعت
6:46 PM  توسط محمد
|
روزها در گذر است غم نادیدنت ناپیداست عمر گذراست اما لحظه ها شکار کردنی
به نام خدا
با عرض سلام و خسته نباشید به تمامی عزیزانی که طی این چند هفته با سر زدن به کلبه درویشی ما
این کلبه رو روشن کردند و همچنین نور دهندش هستند
می خواستم با کسائی که این چنین مطالبی رو میخونند بحثی انجام بشه از تمامی بزرگواران و
هنرمندان اهل قلم خواهش میشود از طریق پست الکترونیک m_j_gh1366@yahoo.com یا در بخش نظرات ارتباط به عمل آورید
با تشکر از تمامی عزیزانی که من را در این عمر یاری میدند
محمد ..........black man
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/09/09ساعت
11:34 PM  توسط محمد
|
دیدی گفتم عشق تو خونه تو رگهای تنم
تو واسم مثل گلی ، من واسه تو خاک تنم
تو واسم مثل گلی ، من واسه تو خاک تنم
دیدی گفتم دل من بدون چشمات می میره
آسمون ستاره هاش رو بی تو از من می گیره
آسمون ستاره هاش رو بی تو از من می گیره
* * * * *
دیدی گفتم نباشی خورشید خانوم درنمیاد
به جز ابرهای سیاه هیچکی سراغم نمیاد
به خدا عاشقتم ، عاشقی حاشا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
بذار تا نفس دارم توی چشات نگاه کنم
اسمتو عاشقونه تا جون دارم صدا کنم
به خدا عاشقتم ، عاشقی حاشا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
* * * * *
بذار تا نفس دارم توی چشات نگاه کنم
اسمتو عاشقونه تا جون دارم صدا کنم
به خدا عاشقتم ، عاشقی حاشا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
همه عالم بدونند دل دیگه پروا نداره
دیدی گفتم عشق تو خونه تو رگهای تنم
تو واسم مثل گلی ، من واسه تو خاک تنم
تو واسم مثل گلی ، من واسه تو خاک تنم

دیدی گفتم دل من بدون چشمات می میره
آسمون ستاره هاش رو بی تو از من می گیره
آسمون ستاره هاش رو بی تو از من می گیره
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/09/02ساعت
3:4 PM  توسط محمد
|
+ نوشته شده در چهارشنبه
1384/09/02ساعت
3:3 PM  توسط محمد
|
دوست دارم در یک شب سرد زمستانی مرگ سراغم آید
ای کسانی که مسوول دفن من هستید
پارچه سیاهی بر روی تابوتم بیندازید
که همه بدانند زندگی من پر از سیاهی و تباهی بوده است
دستهایم را از تابوت بیرون آورید که
همه بدانند دست خالی از دنیا رفته ام
چشمانم را باز بگذارید تا عشق من
بداند که چشم انتظار از دنیا رفته ام و در آخر تکه
یخی به شکل چشم در آورید و بر روی قبرم بگذارید
تا با طلوع اولین اشعه خورشید به جای آن کسی که
دوستش داشتم گریه کنم

+ نوشته شده در سه شنبه
1384/09/01ساعت
2:33 PM  توسط محمد
|
چهار شمع بودند كه به آرامي ميسوختند .
سكوت طوري بر فضاي اتاق خيمه زده بود كه به وضوح ميشد صداي درد دلشان را با يكديگر شنيد .
شمع اول گفت : من «آرامش» هستم ...! هيچ كس نميتواند از نور من محافظت كند ، بهر حال فكر كنم بايد بروم ، چون هيچ دليلي براي ماندن و بيش از اين سوختن نميبينم ...
رفته رفته شعله اش كم نور و كم نور تر شد تا اينكه بطور كامل از بين رفت ( خاموش شد ) .
شمع دوم گفت : من «ايمان» هستم .. گمان نكنم تا مدت زيادي بمانم ، وقت رفتنم فرا رسيده و هيچ دليلي براي بيشتر از اين بودنم باقي نمانده من ديگر براي هيچ كس ارزشي ندارم .
تا صحبتهايش تمام شد ، نسيمي به آرامي وزيد و شمع دوم را خاموش كرد .
شمع سوم با غم زيادي شروع به صحبت كرد : من «عشق» هستم .. ديگر قدرتي براي ماندن ندارم ، ديگر كسي به من اهميت نميدهد و مردم قدر مرا نميدانند و فراموش كردند كه عشق از همه كس به آنها نزديك تر است .
بيشتر منتظر نماند و دوام نياورد ، نورش كاملا از بين رفت و مانند شمعهاي قبلي خاموش گشت .
ناگهان كودكي وارد اتاق شد و سه شمع اول را خاموش شده ديد
با گريه و اندوه زيادي گفت : اي شمع ها ! اي شمع ها ! چرا شعله تان خاموش شد و نورتان از بين رفت؟ بايد تا ابد روشن بمانيد و همه جا را نوراني كنيد .. شما را بخدا روشن شويد .. نرويد ..
كودك همچنان به اشك ريختن و گفتگو با شمع هاي خاموش ادامه ميداد و التماس ميكرد
در آن هنگام بود كه شمع چهارم شروع به حرف زدن كرد و گفت :
نترس كوچولوي من ، تا وقتي كه من هستم و وجود دارم ميتوانم آن سه شمع را روشن كنم و تا هميشه پر نور نگهشان دارم .. زيرا من «اميد» هستم .
كودك داستان ما با اشتياق و شتاب فراواني شمع چهارم را به دست گرفت و با شعله اش سه شمع خاموش شده را دوباره روشن كرد
آره .. «اميد» رو هيچ وقت نبايد از زندگيمون برونيم
هر كدوم از ما با كمك «اميد» ميتونيم از «عشق» و «ايمان» و «آرامش»مون واسه هميشه در دل و زندگيمون نگهداري كنيم.
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/09/01ساعت
0:43 AM  توسط محمد
|
هرچی می خوام برات بگم قصه دلواپسیه
هر چی نثارت بکنم یه آسمون بی کسیه
قصه تو
قصه من
قصه عاشق بودنه
حرفای ما هر کلمه اش از عاشقی سرودنه
نمی دونم یادت میاد روزایی که غصه نبود
حیف که همیشه این روزا
خاطره میشه خیلی زود
یادش بخیر زمانیکه شعرای من مال تو بود !
دست من از تو می نوشت قلب من از تو می سرود!
اما دیگه فاصله ها چیزی برامون جا نذاشت
انگار نمیشه دور بود و پیش کسی دل جا گذاشت
شاید اینم یه قصه بود که قهرماناش ما بودیم
ما که بغیر از دل خوش دنبال چیزی نبودیم
حالا دیگه تو فال ما نشون عاشقی نیست
+ نوشته شده در سه شنبه
1384/09/01ساعت
0:37 AM  توسط محمد
|